حرف هاي كودكانه

اين وبلاگ را براي استفاده كودكان و دوستانم طراحي كردم.

$$$$$$$$$$$$$$ شعر دهه فجر $$$$$$$$$$$$$$$

شعر در مورد دهه فجر مخصوص دانش آموزان

این دهه فجر است گویی نوبهار

وین همه مهراست از او یادگار

غصه ها رفتند و افسانه شدند

ناله ها فریاد مستانه شدند

دردهه فجرامتش پیروزشد

ماه بهمن ماه جان افروزشد

فجرگویی نوبهارزندگی

چون چراغی در ره سازندگی

ماهمه دلداده ی رهبرشدیم

تا ابد او یار و ما یاورشدیم

گفته بودم قصه دارم با شما

قصه ای از ماه بهمن بچه ها

آنچه بشنیدید برآیندگان

بازگویید تا بماند همچنان

از نهضت قاطعانه ی روح الله

شد دست ستمگران ز ایران کوتاه

با دست تهی و این همه پیروزی

لا حول و لا قوت الا بالله

دهه فجر مبارکباد.

$$$$$$$$$$$$$$ شعر دهه فجر $$$$$$$$$$$$$$$

......شعر بمناسبت دهه فجر .........

 

در مزا رآباد شـهر نیستی / اسـتخوان زندگی پوسـیده بود

مرگ وحشت با دهان اسـلحه / اسکلت ها را دهان بوسـیده بود

دیـو در تاریکی آن سـالـها / از تن آلاله ها ، جان می گـرفت

خون سرخ شاهدان نوشیده بود / عنجه هاشان را به دندان می گرفت

آدمی افسـون شـیطان پلید، / گوسـفندان راضی از چوپانشـان

گر کسی بیدار می شد ناکهان / کشته می شـد بی صدا یا بی نشان

در چنین ظلمت شب ایران زمین / ناگهان، نـوری درخشـیدن گرفت

روح روح ا ، جان در تن دمید / ابر رحمـت نـیز باریدن گـرفت

آمد آن آرام جان از هجرتش / گوئیا آن شب شـده صبح سـپید

مردمانـش گشـته با هم متحد / نـور ایمـان در دل آنها دمـید

مردم بیدار گشـته می شـدند / هـمصـدا با رهـبر بیـدارگر

با غریو مشــتهای لالــه ها / دیـو شـد از کاخهایش در بـدر

نورحـق تابـید در دلهـای ما / دست ها دست خدایی گشته بود

نارها گشــته اســیرنـورها / موسـم جشن رهایی گشته بود

سالگشت دیگری ازره رسـید / تهنیت ایدوسـتان، همسنگران

شادی خود را کمی قسمت کنید / سهم دارند از شـماها دیگران

دهه فجر  مبارک

$$$$$$$$$$$$$$ شعر دهه فجر $$$$$$$$$$$$$$$

هن آبدیده را زنگ عوض نمی کند / چهره انقلاب را جنگ عوض نمی کند

به دشمن علی بگو به کوری دو چشمتان / پیرو خط رهبری رنگ عوض نمی کند . . .

دهه فجر مبارک

-------------------------------------------------------------------

برخیز که فجر انقلاب است امروز / بیگانه صفت خانه خراب است امروز

هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد / از لطف خدا نقش بر آب است امروز

۲۲ بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلام مبارک باد . . .

 

دهه فجر مبارک


برچسب‌ها: دهه فجر

[ دوشنبه 14 بهمن1392 ] [ 18:10 ] [ محمد حسين محمودي ]

[ ]

شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن         جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین

 

اربعین؛ تمرین سوختن، تمرین شعله‏ ور شدن، مشق ققنوسی بودن، مشق سوختن

 

 در آتش عشق، مشق فداکاری و ایثار، تمرین پرواز با بال‏های شکسته

 

اربعین؛ فرصتی برای دیدارها، مجالی برای زیارت آسمانی‏ها، طواف حاجیان داغ‏دیده

 

 بر مزار حسین، فرصتی برای یکدله شدن، پیوستن به صاحبان فضیلت و کرامت،

 

آشنایی با عاشقانه‏های هفتاد و دو پروانه.


 


بسوز اي دل که امروز اربعين است


 

عزاي پور ختم المرسلين است

 


قيام کربلايش تا قيامت

 


سراسر درس، بهر مسلمين است

 

اربعين حسيني تسليت باد

 

 

[ دوشنبه 2 دی1392 ] [ 16:20 ] [ محمد حسين محمودي ]

[ ]

غذاهاي مضر براي افراد صفراوي مزاج
چاي، قهوه، نسکافه، لبنيات، تخم مرغ و غذاهاي فريزر شده، زود پز شده و سرخ شده، سس و رب، غذاهاي چرب و پرحجم، ماکاروني، آش رشته، سير و کليه ي غذاهاي گرم، ادويه جات تند، آب يخ، نوشابه، نوشيدن مايعات همراه با غذا يا بلافاصله بعد از آن، شيريني جات قنادي و مصنوعي، آجيل شور، گوشت قرمز، بريده بريده غذا خوردن ؛ يعني انسان مدام در حال خوردن باشد، مانند تخمه شکستن و خوردن تنقلات، خوردن بادمجان، موز، کليه غذاهاي ساندويچي، مانند سوسيس، کالباس، کوکتل، سمبوسه، فلافل، پيتزا، همبرگر و خوردن خربزه، آناناس و طالبي.
علت ممنوع بودن اين غذاها براي افراد صفراوي مزاج اين است کهph اين غذاها و نيز پي اچ ( ph) کبد بالاست. استفاده از اين مواد باعث افزايش دماي کبد و ترشح زياد صفرا و در نتيجه، ايجاد راه بندان در مجاري کبد مي شود. اين حالت موجب تشکيل سنگ هاي صفراوي در کيسه صفرا مي شود و علائمي نظير يبوست، زرد شدن چهره، دردهاي شديد در ناحيه ي سمت راست بدن در زير دنده ي راست را در پي دارد.


غذاهاي مفيد براي افراد صفراوي مزاج
همه ي انواع مرکبات، انار، شاه توت، خيار، سيب، گلابي، آلبالو، گيلاس، آلو، گوجه سبز و زرشک براي افراد صفراوي مزاج مفيد هستند.
بهترين دارو براي اين افراد هندوانه، گرمک، کدو خورشتي، هويج فرنگي، روغن زيتون، سوپ جو با پاچه ي گوسفند و همراه با تعدادي آلو بخارا و سبزي جات، مانند اسفناج و گشنيز و ليمو ترش تازه و روغن زيتون است. همچنين سيب زميني بخارپز، قارچ، باميه ي خورشتي، پياز، برگه ي هلو، برگه ي زردآلو، مغز بادام خام، برنج سفيد با روغن زيتون، کدو حلوايي، نخود فرنگي، عدس، ماش، جوي دو سر، مخمرآب جو، ليمو عماني براي افراد صفراوي مزاج بسيار مفيد است.
نوشيدن روزانه يک تا سه ليوان آب زرشک، نيم ساعت قبل از غذا و دو ساعت و نيم بعد از آن نيز فوق العاده مفيد است.
بذرهاي ملين، مانند خاکشير، اسفرزه، تخم ريحان، تخم مرو، بارهنگ و بالنگو، ترشي جات طبيعي، مغز فلوس، شير خشت، ترنجبين، عسل به مقدار کم و همراه با ليمو ترش تازه و به صورت شربت شده که به آرامي ميل شود، انگور، کاهو، مغز خيار، تخم کدوي خام، تخم خيار، مغز تخم هنداونه، تخم کاهو، از هر کدام به مقدار مساوي مخلوط کرده آسيا شود و روزي دو بار و هر بار يک قاشق غذاخوري در يک ليوان آب مخلوط گرديده و ميل شود.

 

 

[ دوشنبه 4 آذر1392 ] [ 20:32 ] [ محمد حسين محمودي ]

[ ]

نشانه هاي غلبه ي سودا
نشانه هاي غلبه ي سودا که ناشي از رسوبات خون و مرکز آن طحال است؛ عبارتند از:
خستگي و کوفتگي بدن، لاغري، پژمردگي روح و جسم، بي نشاطي و افسردگي، يبوست مزاج، خود خوري، احساس سوزش در هنگام دفع بول، تيره رنگ بودن ادرارو مدفوع و قي، سياه و قيري شکل بودن مدفوع، شور بودن دهان، بوي بد دهان، تاريکي چشم، تيرگي رنگ صورت، شب کوري، سوزش معده، فکر بسيار، ديدن خواب هاي آشفته(کابوس) اخلاق تند و زشت، دلتنگي و بي قراري، به وجود آمدن لکه هاي سياه در بدن، جزام، بيماريهاي پوستي (سودا)، زخم شدن پوست به سبب خارش زياد، قولنج شدن روده (بيماري کوليت)، نسيان و فراموشي يا آلزايمر، حرص زياد.
افراد سوداوي مزاج، اکثرا دچار بيماريهاي روحي و رواني مي شوند و معمولا تا آخر عمر از داروهاي روان گردان استفاده مي کنند.
تشخيص مزاج، شخص غذا درمان و يا طبيب را در شناخت نوع بيماري و درمان كمك مي نمايد. درمان بيماري بااين روش بسيار ساده است.
درمان با اين روش، به حالت در آوردن اخلاط اربعه است. تعادل اخلاط اربعه در بدن هر شخصي مساوي است با سلامتي و عدم تعادل آن ها برابر است با كسالت و بيماري.
اگر بدن آدمي را دقيقا مورد بررسي قرار دهيم، مي بينيم كه از اندام هاي متعددي تشكيل شده و هر اندامي از سلول هاي خاصي ساخته شده است. هماهنگي اندام ها نيز موجب سلامتي وحيات و ادامه ي آن مي گردد.
در بدن هر فرد چهار نوع خلط وجود دارد كه آن ها را اصطلاحا اخلاط اربعه مي نامند. اخلاط اربعه عبارتند از صفرا، خون، بلغم و سودا.
به عنوان مثال، اگر در فردي صفرا غلبه نمايد، اورا صفراوي مزاج و اگر خون غلبه نمايد، اورا دموي مزاج، و اگر بلغم غلبه يابد، اورا بلغمي مزاج مي نامند، همچنان كه اگر در شخصي سودا غلبه نمايد، اورا سوداوي مزاج مي گويند.
در حالت طبيعي، اخلاط اربعه در بدن هر شخص سالمي بايد به حالت تعادل باشد تا زندگي و ادامه ي حيات او مقدور باشد تعادل اخلاط را مزاج مي ناميم. با مطالعه اخلاط اربعه به طور جداگانه، وظيفه ي هر يك مشخص خواهد شد.
هر نوع از مواد غذايي يك اثر خاصي بر روي اخلاط اربعه مي گذارد و آن را به حالت تعادل و يا عدم تعادل در خواهد آورد.
به عنوان مثال، استفاده از غذاي چرب و شيرين به طور مداوم، صفرا را افزايش مي دهد، هم چنان كه پرخوري و عدم رعايت اعتدال در مصرف مواد غذايي موجب غلبه ي خون مي شود. استفاده از ترشيجات سركه و لبنيات به مقدار زياد موجب طغيان و ازدياد بلغم و خوردن غذاهاي نمك سود و مانده و نيز خوردن بادمجان به مقدار زياد و يا گوشت حيوانات پير سبب ازدياد سودا مي گردد.
با تجويز غذاهاي مناسب مي توان مزاج غالب را به حالت تعادل در آورد و شخص بيمار را از حالت بيماري و كسالت نجات داد. فرمول به دست آمده چنين است:
عناصر اربعه طبع اخلاط اربعه مزه ي دهان رنگ زبان
آتش گرم وخشك صفرا تلخ زرد
هوا گرم وتر خون شيرين قرمز
آب سرد و تر بلغم ترش سفيد
خاك سرد و خشك سودا شور سياه


شناخت طبع
اگر هر انساني بر طبق طبع و مزاج خويش غذا ميل کند، کم تر بيماري به سراغ او خواهد آمد.
شناخت طبع بر هر فردي لازم و ضروري است و از طريق آن، مي توان بسياري از مشکلات که معمولاً براي انسان پيش مي آيد پيشگيري کرد.
اصولاً کودکاني که متولد مي شوند، طبع خود را از پدر و يا مادر خويش به ارث مي برند و تا آخر عمر با آنان خواهد بود و هيچ گاه تغيير نمي کند.
انسان با شناخت طبع خويش و با رعايت تغذيه و خوراک مناسب مي تواند تا حدود زيادي خود را بيمه نمايد و از بسياري از بيماري ها مصون بدارد.
طبع يا ماهيت بدن هر کسي همان طور که بيان شد ارثي است و امور ارثي به عوامل زيادي از آن جمله: محيط، آب و هوا، تغذيه، نوع زندگي و شرايط محيط زيست بستگي دارد.
انسان ها از نظر طبع به سه گروه عمده تقسيم مي کنند که عبارتند از:
1) داراي طبع گرم
2) داراي طبع سرد
3) داراي طبع معتدل

افراد داراي طبع گرم
اين افراد به طور معمول داراي بدني گرم اند و با خوردن غذاهاي گرمي بخش دچار مشکل مي شوند، صورت آن ها جوش مي زند، بدنشان داغ مي شود، گه گاه دچار خارش پوست مي شوند، پوست سرشان توليد شوره مي کند و دچار عطش مي شوند.دماي بدنشان نسبت به ساير افراد بيش تر است، معمولاً حدود نيم تا يک درجه تب دارند، زود عصبي مي شوند، ولي در مجموع، خون گرم و خوش برخوردند.تعدا افراد داراي طبع گرم نسبت به افراد داراي طبع سرد کم تر است.


افراد داراي طبع سرد
اکثريت مردم جهان از طبع سرد برخوردار هستند. اين افراد معمولاًداراي پوست سفيد هستند و يکي از علت هاي مهم آن، فعال بودن سيستم بلغم يا لنفاتيک است.اين افراد مــيل زيادي به لبنيات، به خصوص ماست دارند و زودتر از بقيه دچار بيماري نقرس و رماتيسم مي شوند، پر خواب هستند وبه راحتي نميتوانند از رختخواب جدا شوند، غذا يشان دير هضم مي شود، عموماً سست و شاداب نيستند، استعداد چاقي در آنان زِِياد است، موي سرشان زودتر از موعد مقرر سفيد مي شود و مي ريزد، معمولاً انسان هاي خوش گذراني هستند و ديرتر ازبقيه عصبي ميشوند.افرادي که از طبع سرد برخوردارند اگر رعايت حال خود را نکنند زودتر از ديگران دچار بيماري هاي صعب العلاج از قبيل بيماري ام اس (ms)، بيماري اي ال اس (als) و پارکينسون مي شوند.


افراد داراي طبع معتدل
افرادي که داراي چنين طبعي هستند معمولا بين گرم و سرد قرار دارند. تعداد اين قبيل افراد در جامعه نسبت به ساير طبع ها کم است. چنين افرادي نسبت به غذا حساسيت زيادي نشان نمي دهند و معمولاً هر نوع غذايي با طبع اين گونه افرادسازگاري دارد و نسبت به بقيه مردم کم تر دچار بيماري و کسالت مي شوند.
اما افرادي که داراي چنين طبعي هستند در داراز مدت دچار بيماري هاي سختي مي شوند و دليل آن هم اين است که غذا روي چنين افرادي به سرعت تاثير نمي گذارد و همين امر باعث مي شود که سموم به مرور در بدن آنان جمع شود و در دراز مدت تاثير خود را بگذارد.

[ دوشنبه 4 آذر1392 ] [ 20:26 ] [ محمد حسين محمودي ]

[ ]

نشانه هاي غليه ي خون
اگر در بدن فردي خون غلبه نمايد و خون کثيف شود و يا بهتر بگوييم سوخته شود علامت آن سنگيني سر، خميازه کشيدن، چرت زدن، کندي حواس، شيرين شدن دهان، لزج بودن آب دهان، سرخي رنگ بدن، قرمزي زبان، خارش بدن، بروز دمل و جوش هاي ريز در بدن به خصوص در پيشاني و پشت سر ودر قسمت کتف و شانه ها و گاه خون آمدن از بين دندان ها و در نهايت، کسالت و خمودگي مداوم است.
افرادي که خون در آنان غلبه مي کند دموي مزاج مي گويند. مهمترين علت غلبه ي خون، پرخوري و زياده روي در مصرف انواع غذاهاي سرخ شده و تند و تيز است. افراد دموي مزاج اغلب از آرامش نسبي برخوردار نيستند.


نشانه هاي غلبه ي بلغم
نشانه هاي غلبه ي بلغم: سفيدي، نرمي و سردي پوست بدن (مانند مردم اروپا)، ديرهضم شدن غذا، آروغ ترش زدن، ميل بسيار به خواب داشتن، جاري شدن آب از دهان، رقيق بودن آب بيني، کم حواسي، زيادي بول، دفع بول با فشار زيادو حجم بسيار، سستي و بي حالي، بي حس بودن بدن، سفيد شدن موي سر و ريزش آن قبل از موعد پيري، درد معده و درد پشت، گرفتگي ماهيچه هاي پشت، کمر درد، گردن درد، پادرد، نقرس، فلجي، لک و پيس، لقوه(کج شدن دهان و صورت)، رعشه (پارکينوس)، ضعف مثانه، ترش شدن دهان، به وجود آمدن لک سفيد در چشم، ضعف بينايي، تنگي نفس، طپش قلب (به خصوص هنگام بيدار شده از خواب) توليد کرم هاي کدو يا کرمک در انتهاي روده ي بزرگ، اين گونه افراد را بلغمي مزاج مي گويند.
غلبه ي اين خلط فوق العاده خطرناک است و انسان را دچار بيماري صعب العلاجي مي کند.
از اين رو لازم است هر چه سريع تر در به تعادل در آوردن اين خلط کوشيد. از جمله بيماري هايي مانند: آرتريد، روماتوئيد، بيماري خطرناك ام اس (ms)، بيماري لا علاج لک و پيس و يا برص و برخي ديگر از بيماريهاي صعب العلاجي که امروزه از نظر علم پزشکي، علت آن مشخص نيست و آن ها را (اتوايميون) مي نامند.


[ دوشنبه 4 آذر1392 ] [ 20:25 ] [ محمد حسين محمودي ]

[ ]

 
شمع جمع شاپرکهایی رضا
 
 
ای کلید ساده مشکل گشا
 
 
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
 
 
ای رضا جان، ضامن آهو تویی
 
 
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
 
 
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها

 

[ سه شنبه 26 شهریور1392 ] [ 11:14 ] [ محمد حسين محمودي ]

[ ]

 
ای پسر فاطمه، نور هدی
 
 
سبزترین باغ بهار خدا
 
 
با تو دل از غصه رها می شود
 
 
پاکتر از آینه ها می شود
 
 
ای گل گلزار خدا، یا رضا
 
 
آینه ی قبله نما یا رضا
 
 
ولادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت،
 
 
آقا امام رضا علیه اسلام مبارک باد.
 

[ سه شنبه 21 خرداد1392 ] [ 12:23 ] [ محمد حسين محمودي ]

[ ]

[ سه شنبه 21 خرداد1392 ] [ 12:1 ] [ محمد حسين محمودي ]

[ ]

روایات مشهور در تاریخ ولادت حضرت امام حسین (ع)

مشهور آنست كه ولادت آن حضرت در مدينه در سيم ماه شعبان بوده، و شيخ طوسی ره روايت كرده كه بيرون آمد توقيع شريف به سوی قاسم بن علاء همدانی وكيل امام حسن عسگری عليه السلام كه مولای ما حضرت حسين عليه السلام در روز پنجشنبه سيم ماه شعبان متولد شده پس آنروز را روزه‌دار و اين دعا را بخوان:

اَلّلهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ بِحَقِ الْمَوْلُودِ في هذَا الَْيَوْم الخ.

و ابن شهر آشوب (ره) ذكر كرده كه ولادت آن حضرت بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت برادرش امام حسن عليه السلام بوده و آن روز سه شنبه يا پنجشنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم از هجرت بوده، و فرموده روايت شده كه مابين آن حضرت و برادرش فاصله نبوده، مگر به قدر مدت حمل و مدت حمل و شش ماه بوده است.

و سيد بن طاوس و شيخ ابن نما و شيخ مفيد در ارشاد نيز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذكر فرموده‌اند ، و شيخ مفيد در مقنعه و شيخ در تهذيب و شهيد در دروس آخر ماه ربيع الاول ذكر فرموده‌اند ، و به اين قول درست می‌شود روايت كافی از حضرت صادق عليه السلام كه مابين حسن و حسين عليهماالسلام طهری فاصله شده و مابين ميلاد آن دو بزرگوار شش ماه و ده روز واقع شده و الله العالم.

  اختلاف مورخین شیعه و سنی در تاریخ ولادت امام حسین (ع)

مورخين شيعه و سنّی در ولادت امام(ع) اختلافاتی دارند كه ولادت حضرت در چه روزی، چه ماهی و چه سالی بوده است؟ عدّه ای گفته اند امام حسين(ع) سوم يا پنجم شعبان يا پنجم جمادی الاول و يا آخر ربيع الاول سال سوم هجری متولد شده اند. و بالجمله اختلاف بسيار در باب روز ولادت آن حضرتست.

البته همگی بالاتفاق گفته اند امام در طول شش ماه و ده روز تولد يافته اند. چون شيرخوارگی دو سال (بيست و چهار ماه) طول می كشد حضرت صفيه (عمه پيامبر(ص) و على(ع)) می گويد: وقتی حسين(ع) تولد يافت، پيامبر(ع) فرمودند: عمه جان، فرزندم را بياور. عرض كرد: هنوز پاكيزه اش نكرده ام. پيامبر فرمود: آيا تو ميخواهی او را پاكيزه كنی؟ خداوند او را پاكيزه و مطهر به دنيا آورده است. سپس پيامبر(ص) گريه نمودند و فرمودند: خداوند لعنت كند مردمي را كه كشندگان تو هستند. صفيه عرض كرد: كشندگان او چه كسانی هستند؟ فرمود: دنباله گروهی از نسل بني اميه. سپس در گوش راست حضرت اذان و در گوش چپ حضرت اقامه قرائت نمودند.

  كيفيت ولادت امام حسین (ع)

شيخ طوسی (ره) و ديگران به سند معتبر از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد، حضرت رسول صلی الله عليه و آله اسماء بنت عميس را فرمود كه بياور فرزند مرا ای اسماء، اسما گفت آن حضرت را در جامه سفيدی پيچيده به خدمت حضرت رسالت صلي الله عليه و آله بردم، حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت و گوش راست و اذان در گوش چپش اقامه گفت،‌پس جبرئيل نازل شد و گفت: حق تعالی ترا سلام مي‌رساند و می‌فرمايد كه چون علی عليه السلام نسبت به منزله هارون است نسبت به موسی (ع) پس او را به اسم پسر كوچك هارون نام كن كه شبير است و چون لغت تو عربی است او را حسين نام كن. پس حضرت رسول صلي الله عليه و آله او را بوسيد و گريست و فرمود كه ترا مصيبتی عظيم در پيش است، خداوندا لعنت كن كشنده او را. پس فرمود كه ای اسماء اين خبر را به فاطمه مگو.

چون روز هفتم شد حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرمود كه بياور فرزند مرا چون او را به نزد آن حضرت بردم گوسفند سياه و سفيدی از برای او عقيقه كرد كه يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موی سرش نقره تصدق كرد و خلوق بر سرش ماليد، پس او را بر دامن خود گذاشت و فرمود ای ابا عبدالله چه بسيار گران است بر من كشته شدن تو، پس بسيار گريست. اسماء گفت: پدر و مادرم فدای تو باد اين چه خبر است كه در روز اول ولادت گفتي و امروز نيز مي‌فرمائی و گريه می كنی، حضرت فرمود كه: می‌گريم بر اين فرزند دلبند خود كه گروهی كافر ستمكار از بنی اميه او را خواهند كشت، خدا نرساند به ايشان شفاعت مرا، خواهد كشت او را مردی كه رخنه در دين من خواهد كرد و به خداوند عظيم كافر خواهد شد، پس گفت خداوندا سؤال می‌كنم از تو در حق اين دو فرزندم آنچه را كه سوال كردم ابراهيم در حق ذريت خود خداوندا تو دوست دار ايشان و دوست دار هر كه دوست می‌دارد ايشان را و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن دارد لعنتی چندان كه آسمان و زمين پر شود.

  ملکی بنام فطرس

شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالی جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلی الله عليه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل می‌شد گذشت در جزيره از جزيره‌های دريا به ملكی كه او را فطرس مي‌گفتند و از حاملان عرش الهی بود.

وقتی حق تعالی او را امری فرموده بود و او كندی كرده بود پس حق تعالی بالش را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالی كرد تا روزی كه حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد.

و به روايتی حق تعالی او را مخير گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت او عذاب دنيا را اختيار كرد پس حق تعالی او را معلق گردانيد به مژگانهای هر دو چشم در آن جزيره و هيچ حيوانی از آنجا عبور نمی كرد و پيوسته از زير او دود بدبوئی بلند مي‌شد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود می‌آيند از جبرئيل پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت چون حق تعالی نعمتی به محمد صلی الله عليه و آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم، ملك گفت ای جبرئيل مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت برای من دعا كند تا حق تعالی از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلی الله عليه و آله رسيد تهنيت و تحيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد. فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد، بال برآورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد يا رسول الله همانا زود باشد كه اين مولود را امت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتی كه از او به من رسيد مكافاتی است كه هر كه او را زيارت كند او را به حضرت حسين عليه السلام برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت بفرستد من صلوات او را به او می‌رسانم.

و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت می‌گفت كيست مثل من و حال آنكه من آزاد كرده ی حسين بن علی و فاطمه و محمدم (عليهم السلام).

  مکیدن انگشت ابهام حضرت محمد (ص)

ابن شهر آشوب روايت كرده كه هنگام ولادت امام حسين عليه السلام فاطمه عليها السلام مريضه شد و شير در پستان مباركش خشك گرديد رسول خدا صلی الله عليه و آله مرضعی طلب كرد يافت نشد پس خود آن حصرت تشريف آورد به حجره فاطمه عليهاالسلام و انگشت ابهام خويش را در دهان حسين می‌گذاشت و او ميیمكيد. بعضی گفته‌اند كه زبان مبارك را در دهان حسين عليه السلام می‌گذاشت و او را زقه می‌داد چنانكه مرغ جوجه خود را زقه می‌دهد تا چهل شبانه روز رزق حسين عليه السلام را حق تعالی از زبان پيغمبر صلی الله عليه و آله گردانيده بود، پس روئيد گوشت حسين عليه السلام از گوشت پيغمبر صلی الله عليه و آله، و روايات به اين مضمون بسيار است.

و در علل الشرايع روايت شده كه حال امام حسين عليه السلام در شير خوردن بدين منوال بود تا آنكه روئيد گوشت او از گوشت پيغمبر صلي الله عليه و آله و شير نياشاميد از فاطمه عليهاالسلام و نه از غير فاطمه.

و شيخ كلينی در كافی از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حسين عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام و از زنی ديگر شير نياشاميد او را به خدمت پيغمبر صلی الله عليه و آله می‌بردند حضرت ابهام مبارك را در دهان او می‌گذاشت و او می‌مكيد و اين مكيدن او را دو سه روز كافی بود. پس گوشت و خون حسين عليه السلام از گوشت و خون حضرت رسول صلی الله عليه و آله پيدا شد فرزندی جز عيسی بن مريم عليه السلام و حسين بن علی عليهاالسلام شش ماهه از مادر متولد نشد كه بماند، و در بعضی از روايات به جای عيسی يحيی نام برده شده. عَرَبيّه: (قاتل سيّد بحر العلوم است)

لِلّهِ مُرْتَضِعٌ لَمْ يَرْتَضِعْ اَبَداً                     مِنْ ثَدْي اُنْثي وَ مِنْ طه مَراضِعُهُ

 برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

 ولادت حضرت ابالفضل العبّاس (ع)

" عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام" در سال 26 هجری متولد شد. مادرش ام البنین بود.
امام علی علیه السلام به برادرش، عقیل، که به انساب و اجداد اعراب آگاه بود، فرمود:« برای من زنی را انتخاب کن که فرزندانی شجاع بیاورد.»
عقیل فاطمه، دختر حزام بن خال ، را معرفی کرد و گفت:« در میان اعراب، شجاع تر از پدران او کسی را نمی شناسم.»
علی علیه السلام با او ازدواج کرد و اوّلین فرزندی که از ام البنین به دنیا آمد عباس علیه السلام بود که او را به سبب زیبایی چهره اش، قمر بنی هاشم لقب داده بودند. کنیه او ابوالفضل بود و ام البنین پس از او سه فرزند به نام های عبدالله بن علی و عثمان بن علی و جعفر بن علی به دنیا آورد.
عباس بن علی چهارده سال با پدرش امیرالمؤمنین و بقیه عمر خویش را در کنار دو برادرش زندگی کرد و هنگام شهادت سی و چهار سال از عمر شریفش گذشته بود. او در شجاعت بی نظیر بود و چنان بلندبالا بود که هنگامی که بر اسب سوار می شد، پای مبارکش به زمین می رسید.


[ سه شنبه 21 خرداد1392 ] [ 11:59 ] [ محمد حسين محمودي ]

[ ]

باب لطفش را خدا بر عالم امكان گشود


جبرئیل آمد به سوى خانه زهرا فرود

گوییا بهر نبى دارد ز سوى حق پیام

اى حسین اى شهریار ملك دین و سرورى


اى درخشان آفتاب چرخ حسن و دلبرى

اى كه در عالم زدى از عشق كوسِ برترى

كرده اى در راه خود عشاق را از خود برى

دست ماه و دامن لطف تو اى والامقام


اى كه مركب تاختى هر سوى در میدان عشق


اى كه سرانداختى چون گوى در چوگان عشق


اى كه بودى روز و شب سرگشته و حیران عشق


روح عشق و قلب عشق و جسم عشق و جان عشق

ریخت ساقى از ازل آرى مى عشقت به جام

اى قرار جان زهرا زینت عرش برین


نور چشم مصطفى اى خسرو دنیا و دین


باعث ایجاد خلق اولین و آخرین


بنده عشقت نجومى سوده بر خاكت جبین

از كرم دریاب او را اى ولى ذوالكرام

[ سه شنبه 21 خرداد1392 ] [ 11:57 ] [ محمد حسين محمودي ]

[ ]